نقش رستم نام مجموعه ای باستانی در روستای زنگی آباد واقع در شمال شهرستان مرودشت استان فارس ایران میباشد که در فاصلهٔ ۶ کیلومتری از تخت جمشید قرار دارد. این محوطهٔ باستانی یادمان هایی از ایلامیان، هخامنشیان و ساسانیان را در خود جای داده و از حدود سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد تا ۶۲۵ میلادی همواره مورد توجه بوده است، زیرا آرامگاه چهار تن از پادشاهان هخامنشی، نقش برجسته های متعددی از وقایع مهم دوران ساسانیان، بنای کعبه زرتشت و نقش برجستهٔ ویران شدهای از دوران ایلامیان در این مکان قرار دارند و در دورهٔ ساسانی، محوطهٔ نقش رستم از نظر دینی و ملی نیز اهمیت بسیار داشته است

این مکان بر دنبالهٔ کوهی که مردم محلی آن را حسین کوه میخوانند، واقع گشته. وقتی بر سکوی تخت جمشید قرار بگیریم، حسین کوه را بهخوبی میبینیم که به صورت سه صخرهٔ بزرگ سر بر هوا کشیده است، به همین دلیل در گذشته به آن سه گنبدان میگفتهاند. کتزیاس از آن با نام کوه دوگنبدان یاد میکند و میگوید: «کالبد پادشاهان ایران را به پارس برده، در کوه دوگنبدان به درون آرامگاه میگذاشتند. داریوش فرمان داد تا در کوه دوگنبدان آرامگاهی درآوردند. این کار چنانکه خواست وی بود، انجام شد.» دیودور سیسیلی (کتاب ۱۷، بند ۷۱) نیز آرامگاههای نقش رستم را این گونه یاد کرده است که راهی برای ورود به آرامگاهها نبوده و تابوت را با اسبابی به درون مقبره وارد میکردند
در گذشته، نام این مکان سه گنبدان یا دو گنبدان بوده است که در بین مردم منطقه، به نامهای کوه حاجیآباد، کوه استخر یا کوه نِفِشت نیز خوانده میشد و احتمالاً نام نقش رستم پس از آنکه ایرانیان بین رستم، پهلوان شاهنامه و سنگ نگارههای شاهان ساسانی ارتباط برقرار کردند به این مکان داده شده است
قدیمی ترین نقش موجود در نقش رستم مربوط به دورهٔ ایلام است که نقش دو ایزد و ایزد بانو و شاه و ملکه را به تصویر کشیده بود ولی بعدها در دورهٔ ساسانی، بهرام دوم بخشهایی از آن را پاک کرد و نقش خود و درباریانش را به جای آن تراشید. کعبه زرتشت بنای سنگی و بُرج مانند موجود در این محوطه است که به احتمال زیاد در دورهٔ هخامنشی ساخته شده بود و کاربرد آن به یقین تاکنون مشخص نشده است مگر اینکه شاید به عنوان ساعت خورشیدی از آن برای اطلاع از زمان پرستش خدایشان استفاده میشده؛ بر سه گوشهٔ این بنا دو کتیبه از شاپور اول و کرتیر نوشته شده که از نظر تاریخی ارزش زیادی دارند. چهار آرامگاه دخمهای در سینهٔ کوه رحمت کنده شدهاند که متعلق به داریوش بزرگ، خشایارشاه، اردشیر یکم و داریوش دوم هستند که همهٔ آنها از ویژگیهای یکسانی برخوردارند
اردشیر بابکان نخستین کسی ست که در این محوطه، سنگ نگارهای تراشید و صحنهٔ تاجگیری اش از دست اهورامزدا را ثبت کرد. پس از وی نیز شاهان ساسانی صحنه های تاجگذاری شان یا شرح نبردها و افتخارتشان را بر سینهٔ کوه نقش کردند. اینکه اردشیر و پسرش شاپور دوم نقش برجسته هایی را در کنار نقش برجسته های همتایان هخامنشی خود در نقش رستم تراشیدند، نشان از راهکردی فرهنگی و سیاسی در تقلید از گذشته داشته است. احتمالاً سنگ نگارههای شاهان ساسانی، که یادآور و تداعی کنندهٔ جنگها و پیروزیهای رستم، پهلوان بزرگ شاهنامه بوده، باعث گشته تا ایرانیان این سنگ تراشیها را که چیرگی پهلوانان بر دشمنان را نشان میداد، نقش رستم بنامند. اردمان و اشمیت بر این باورند که اهمیت نقش رستم به آن حد بوده که تصاویر سازههای برج شکل بر روی نخستین سری سکه های ضرب شده در تاریخ ایران (۳۰۰ تا ۱۵۰ پیش از میلاد مسیح) اشاره مستقیم به آن مکان داشته اند. سازههای پاسارگاد و نقش رستم از دیدگاه معماری نیز اهمیت فراوان دارند و بعدها خود الگویی برای ساخت سازههایی چون نیایشگاه نورآباد شدند
دیوید استروناخ بر این باور است که سازههای هخامنشی در پاسارگاد و نقش رستم میتوانسته اند تاثیر پذیرفته از هنر اورارتویی در نیایشگاههای برجی شکل اورارتوها باشند. اما خانم هاید ماری کخ معتقد است که شکل آرامگاه های هخامنشی در نقش رستم، کاملاً ابتکاری و حاصل نوآوری داریوش بزرگ بوده
نقش رستم برای نخستین بار در سال ۱۹۲۳ میلادی (۱۳۰۲ خورشیدی) توسط ارنست هرتسفلد بررسی و کاوش شد. هرتسفلد دیوارهٔ بیرونی سازههای دژگونهٔ ساخته شده از آجرهای گلین مربوط به دوران ساسانی را بررسی نمود و بقایای برج و باروهایی که در دورهٔ ساسانی برای محافظت از این مکان به دور آن کشیده شده بود را از خاک بیرون آورد. همچنین، این محوطه در چندین فصل در بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ میلادی مورد کاوش گروه مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو به رهبری اریک فریدریش اشمیت قرار گرفت و آثار مهمی همچون نسخهٔ پارسی میانه کتیبه شاپور و برخی از سنگ نگارههای مدفون از دورهٔ ساسانی، در خلال این کاوشها یافت شدند
نقش برجسته ایلامی در نقش رستم
قدیمیترین نقش موجود در نقش رستم مربوط به دورهٔ عیلام است که بعدها بهرام دوم آن را محو کرد و نقش خود و درباریانش را جایگزین آن نمود اما اندکی از نقش پیشین سالم مانده است و میتوان آن را با توجه به نقش برجستهٔ کورنگان تا حدودی بازشناخت
آنچه که از این نقش باقی مانده، دو ایزد و ایزدبانو را نشان میدهد که بر روی تختی که آن به صورت مارهای پیچیده است، نشته و در سمت راست و چپ آنها اشخاص دیگری ایستاده اند. در تصویر سمت راست، پیکر کامل مردی با ریش و موی بلند نقش گشته که کلاه گردی به سر دارد و با یک بند، آن را بسته است و ردای بلندی به تن دارد. این مرد به حالت احترام دست هایش را به سینه گذاشته و رو به خدایی دارد که نقشش محو شده است. در سمت چپ تصویر اما، اثر شخصی دیگر قابل تشخیص است که تاجی کنگره دار بر سر نهاده و چهرهٔ ظریف و بی ریشی دارد که زن بودن وی را نشان میدهد. این دو شخص را شاه و ملکه میدانند که در پیشگاه ایزد و ایزدبانو در حال نیایش بودهاند؛ از نقش ایزد و ایزدبانو اثرات اندکی به جای مانده و متاسفانه قابل تشخیص نیست
دربارهٔ پیشینه و تاریخ این نقش، عقاید مختلفی وجود دارد؛ ارنست هرتسفلد و هایدماری کخ قدمت آن را مربوط به ۴۰۰۰ سال پیش میدانند اما شاپور شهبازی معتقد است که شکل کلاه پادشاه و تاج ملکه، همانند نقوشی هستند که تاریخشان حدود ۸۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد است و از سوی دیگر، تخت ایزد و ایزدبانو که به شکل مار است، همانند نقش برجستهٔ کورنگان به حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد بازمیگردد. بنابراین نگارههای ایلامی نقش رستم در دو دورهٔ متفاوت کنده کاری شده اند. عیسی بهنام هم تاریخ این نقوش را حدود ۱۲۰۰ قبل از میلاد میداند
کعبه زرتشت

کعبهٔ زرتشت نام بنای سنگی چهارگوش و پله داری ست که فاصلهٔ آن تا کوه، ۴۶ متر و دقیقاً روبه روی آرامگاه داریوش دوم قرار دارد. جنس مصالح این بنا از سنگ آهک سفید و بلندی آن با احتساب پلههای سه گانه به ۱۴٫۱۲ متر میرسد و تنها یک در ورودی دارد که ۱٫۷۵ متر بلندی و ۸۷ سانتیمتر پهنا داشته و دری دو لنگه ای و بسیار سنگین دارد و جای پاشنههای پایینی و بالایی هر لنگه در سنگ کنده شده و به خوبی معلوم است. این درگاه به وسیلهٔ پلکانی سی پله ای از جنس سنگ به درون اتاقک آن راه مییابد. این بنا در دورهٔ هخامنشی ساخته شده و از نام آن در آن دوران اطلاعی در دست نیست ولی در دورهٔ ساسانی به آن بُن خانک گفته میشده و اصطلاح کعبهٔ زرتشت در دوران اخیر و از حدود قرن چهاردهم میلادی به این بنا اطلاق شده است
کاربرد بنای کعبهٔ زرتشت همواره مورد مناقشهٔ باستان شناسان و پژوهشگران بوده و دیدگاهها و تفسیرهای گوناگونی دربارهٔ کاربرد آن ذکر شده است اما چیزی که تفسیر آن را دشوارتر هم میکند، وجود بنای مشابهی در پاسارگاد است که هر احتمالی را باید با شرایط آن نیز سنجید و تفسیر مشابهی برای هر دو در نظر گرفت. برخی از باستان شناسان این بنا را آرامگاه دانستهاند و بعضی دیگر مانند رومن گیرشمن و اشمیت، گفته اند که کعبهٔ زرتشت آتشگاهی بوده است که آتش مقدس را در درون آن قرار میداده اند و در مواقع انجام تشریفات مذهبی از آن استفاده میکردهاند. گروهی دیگر از جمله هنری راولینسون و والتر هنینگ معتقدند که این بنا گنج خانه و محل نگهداری اسناد دینی و اوستا بوده است. گروه اندکی هم این بنا را پرستشگاه آناهیتا میدانند و معتقدند که مجسمهٔ این ایزدبانو در کعبهٔ زرتشت نگهداری میشده. شاپور شهبازی معتقد است که کعبهٔ زرتشت در ابتدا یک آرامگاه هخامشی بوده است که در دورهٔ ساسانی از آن بهعنوان مکانی همانند گنج خانهٔ اسناد دینی استفاده کردهاند
بر بدنهٔ شمالی، جنوبی و خاوری این برج، سه کتیبه به سه زبان پهلوی ساسانی، پهلوی اشکانی و یونانی در دورهٔ ساسانیان نوشته شده. که یکی به شاپور اول ساسانی و دیگری به موبد کرتیر تعلق دارند و چنانکه والتر هنینگ گفته است، «این کتیبهها مهم ترین سند تاریخی از دورهٔ ساسانی میباشند.» ساختمان کعبهٔ زرتشت از نظر تناسب اندازهها، خطوط و زیبایی خارجی، بنای زیبایی است که از نظر اصول معماری نمیتواند مورد ایراد قرار گیرد
آرامگاههای هخامنشی
شاهان هخامنشی پس از داریوش بزرگ، آرامگاه هایشان را بر دیوارههای حسین کوه ساخته اند که به ترتیب زمانی، متعلق به داریوش بزرگ، خشایارشاه، اردشیر یکم و داریوش دوم هستند. ریچارد فرای در این باره مینویسد که این آرامگاهها باید در دل سنگهای کوه ساخته میشدند تا از آلوده شدن خاک زمین بر اثر برخورد با جسد انسان جلوگیری شود
با آنکه بر اساس عقیده اکثر محققان، روش سنگ تراشی سازندگان بنا برگرفته از تمدن اورارتویی است، پیکره و گسترهٔ نمای بیرونی آرامگاههای هخامنشی و ویژگیهای درونی آنها، حاصل نوآوری و خلاقیت داریوش بزرگ بوده و هیچ نمونهٔ همانندی برای آن در خاور نزدیک، مصر، یا یونان پیدا نشده است. تنها چند گور صخرهای در شمال غربی ایران و کردستان عراق یافت گشته که مدتها به عنوان گور مادی و الگوی کار داریوش پنداشته میشد اما اینک روشن شده است که این آرامگاهها، برگرفته از آرامگاه داریوش بودهاند. داریوش و جانشینانش آرامگاه های در سنگ کنده شده را فراهم میآوردند و پس از آنها، در دورههای آینده نیز این روش کمابیش به صورتهای گوناگون رواج پیدا کرد و تا زمان آل بویه (سدهٔ دهم میلادی) ادامه یافت، چنانکه آرامگاههای پادشاهان آل بویه در کوههای اطراف ری، نزدیک تهران هم از این دست آرامگاههای در سنگ درآورده شدهاند
آرامگاه داریوش بزرگ

آرامگاه داریوش بزرگ در بلندای ۲۶ متری از تراز زمین جای گرفته و سنگ نبشته ای در این مزار، تعلق گورگاه را به داریوش یکم ثابت میکند. داریوش بزرگ در اکتبر ۴۸۶ پیش از میلاد درگذشت و در این آرامگاه که در دل کوهی سنگی تراشیده بود، جای گرفت. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد به تخت نشست و پس از ۳۶ سال پادشاهی و در سن ۶۴ سالگی، به مرگ طبیعی فوت کرد
گویا داریوش ساخت آرامگاه خود را همزمان با ساخت کاخ آپادانای شوش و تخت جمشید در سال ۵۱۹ پیش از میلاد آغاز کرده و ساخت آن روزگاری پیش از مرگش پایان یافته بود. پیکره و گسترهٔ نمای بیرونی آرامگاه و ویژگیهای درونی آن، همگی ابتکار و سراسر نوآوری است. نمای بیرونی آرامگاه که در صخرهای به بلندای ۶۰ متر کنده شده همانند چلیپایی است با بلندای ۲۲ متر که پهنای هر یک از بازوان آن، ۱۰٫۹۰ متر است. در بخش بالایی آرامگاه، داریوش بر اورنگی که مردم سرزمین های گوناگون بر دوش دارند، ایستاده و نماد فروهر بر فراز او و آتشدان شاهی در برابرش کنده کاری شده اند. درون آرامگاه ۹ گور وجود داشته که نشان میدهد افزون بر داریوش، نزدیکان وی نیز در آنجا آرمیدهاند، اما هیچ نشانه و مدرکی برای انتساب ۹ قبر درون آرامگاه به افراد مشخصی، در دست نیست. حتی در خود تابوتها هم چندان اختلاف و مزیتی دیده نمیشود، که بتوان یکی از آنها را تابوت داریوش انگاشت. با این حال باستان شناسانی چون اشمیت حدس میزنند که شهبانو آتوسا، مادر خشایارشاه و کسی که هرودوت او را «قدر قدرت» میخواند، از جمله کسانی بوده است که با شاه در آرامگاه گذاشته شدند. بخش بیرونی آرامگاه دارای دو سنگ نبشته به زبانهای فارسی باستان، ایلامی و اکدی است که آوا و گفتاری مانند وصیت نامه و اندرزنامه دارد
شاخهٔ بالایی آرامگاه، نگارهٔ اورنگی را نشان میدهد که پایه های آن مانند پنجههای شیر ساخته شده و بیست وهشت نفر در دو ردیف چهارده تایی آن را بر روی دست گرفته و دو نفر هم سر و ته آن را در دست دارند. داریوش در جامهٔ پارسی و با کمانی در دست چپ، بر روی سکویی سه پله ای ایستاده و دست راستش را به سوی آتشدان، تا نیمه بالا آورده و بالای سرش نماد فروهر جای دارد و در گوشهٔ راست، دایرهٔ کاملی که هلالی در درون دارد، دیده میشود. در دو سوی داریوش، چند شخص دیگر نیز کشیده شدهاند که یاران و نزدیکان وی بودهاند. از آنجا که هر دو دست راست اهورامزدا و داریوش در همهٔ جزئیات همانند هم تراشیده شدهاند، این نقش اشاره به ارتباط مستقیم شاه با پروردگاری دارد که مشیت و خواستش بر اعمال شاه تاثیر فراوان داشته است. بخش میانی نمای بیرونی آرامگاه با چهار ستون به فاصلهٔ ۳٫۱۵ متر و سرستون های کله گاوی، سقف افقی ایوان را که چهار تیرک دارد بردوش گرفته و در وسط، دری به درون آرامگاه باز شده است و چنانکه اشمیت متوجه شده، کاخ منقوش بر جبههٔ میانی آرامگاه در بیشتر خصوصیات همانند کاخ تچر بوده و همان را هم پادشاهان دیگر تقلید کرده اند. این بخش از آرامگاه به راهرویی وارد میشود و درون آن سه اتاقک وجود داشته که هر کدام دارای سه گور صندوق مانند میباشند
سنگ نبشته داریوش بزرگ در نقش رستم
داریوش در مقام فرمانروایی جهانی، در بالا و کنار دیوارهٔ بیرونی آرامگاه خود با دو نبشتهٔ بزرگ که هر یک به سه زبان فارسی باستان، ایلامی و اکدی نوشته شده، وصیتی معنوی از خود برجای گذاشته که در تاریخ خاورمیانه بینظیر است. نخستین نبشته در قسمت بالایی است و به " دی ان ا " معروف است و دومی بر کنار ورودی آرامگاه کنده شده و به نام " دی ان بی " شهرت دارد
هردو متن جنبهٔ شاعرانه دارند و تجلی موثری از شخصیت و نبوغ داریوشاند و خصوصیات وی را به نیکی روشن میسازند. او نبشته اش را به دو بخش تقسیم کرده است: یکی دی ان ا که نبشته ای عام و بی طرفانه است و دیگری دی ان بی که نوشته ای شخصی است. در زمان سلوکیان، سنگ نبشته ای به زبان آرامی در زیر نوشتار ایلامی نبشته دی ان یس افزوده شد؛ با اینکه اطلاعات چندانی از نوشته های این سنگ نبشته در دست نیست، هنینگ وجود خوانده شدن سلوکوس در آن را تعبیر بر آن میکند که این سنگ نبشته میبایست در زمان سلوکوس نیکاتور (280-320 ق.م.) و یا پسرش آنتیوخوس (261-280 ق.م.) تراشیده شده باشد
آرامگاه خشایارشاه

خشایارشاه در اکتبر ۴۶۵ پیش از میلاد توسط یک خواجه به نام میترا یا اسپنت میترا و رئیس گارد سلطنتی به نام اردوان که با یکدیگر همدست شده بودند، در خوابگاه خویش به قتل رسید. آرامگاه خشایارشاه در فاصلهٔ ۱۰۰ متری شرق و شمال شرقی آرامگاه داریوش بزرگ و به شکل صلیب تراشیده شده است. در بخش بالایی صلیب، نماد فروهر و ماه نقش شده و در پایین آن، خشایارشاه در حالی که دستش را به سوی فروهر و آتشدانی که رو به رویش قرار دارد دراز کرده، به تصویر کشیده شده است. در زیر پای شاه، اورنگی قرار داشته که مردم سرزمینهای گوناگون آن را بر دوش گرفته اند. اینها شامل مردمانی از شرقی ترین بخشهای قلمرو پادشاهی در هند و سغد تا غربی ترین آنها در مصر و لیبی میشوند
دهلیز و ورودی آرامگاه ۳ متر در ۶٫۶۰ متر است و تنها یک اتاقک دارد که درست رو به روی درگاه ورودی است و در آن سه قبر کنده شده. مشخص نیست که چه کسانی با خشایارشاه در این قبرها دفن شدهاند. این قبرها بسیار ساده تر از قبرهای ساخته شده در آرامگاه داریوش بزرگ هستند و احتمال دارد که گور میانی، که دارای دری به نسبت بزرگتر از در گورهای دیگر است، متعلق به شهبانو آمستریس، دختر هوتن بوده باشد. دربارهٔ گور سوم تنها میتوان حدس زد که برای ولیعهد، در صورتی که پیش از شاه در میگذشت درست شده باشد
بهدلایل مختلفی میتوان انتساب این آرامگاه به خشایارشاه را اثبات کرد که مهم ترین شان این است که، آرامگاه را در سینهٔ صخره ای عمودی کنده اند که وقت چندانی برای تراشیدنش لازم نبوده، در حالی که آرامگاههای طرف چپ، آرامگاه داریوش را در صخرههای شیب دار و برجسته تراشیدهاند که وقت بیشتری میخواسته و معلوم است که آنکه جای بهتر را برگزیده، لابد زودتر دست به کار شده است
آرامگاه اردشیر یکم
آرامگاه اردشیر یکم در فاصلهٔ ۳۷ متری سمت چپ آرامگاه داریوش بزرگ و به شکل صلیبی به ارتفاع ۲۲ متر، تراشیده شده. ویژگیها و نمای عمومی آرامگاه، همچون آرامگاه داریوش بزرگ و خشایارشاه است ولی درون آرامگاه به تقلید از آرامگاه داریوش بزرگ کنده شده و سه اتاقک دارد، اما تفاوتهای عمدهای آشکار است. بی دقتی و عدم مهارت سنگ تراشان چنان بوده که دهلیز به صورت مستطیلی است که ابهت اصلی خود را نداشته و به هیچ وجه موازی با جبههٔ آرامگاه نیست، بلکه گوشهٔ جنوب شرقی اش تنها چند سانتیمتر با دیوار جبهه فاصله دارد، در حالی که گوشهٔ شمال غربیاش بسیار در کوه پیش رفته است. اتاقکها را هم بدون دقت و کمی کج و ناراست ساخته اند و در هرکدام فقط یک قبر کندهاند. علت انتساب این آرامگاه به اردشیر یکم آن است که ریزه کارها و ویژگیهای دورهٔ داریوش بزرگ و خشایارشاه را ندارد و باید پس از دورهٔ خشایارشاه باشد. در زیر آرامگاه اردشیر نیز، سنگ نگاره نبرد هرمز دوم قرار دارد
شواهدی چند، دال بر آن هستند که گور رو به روی ورودی برای پادشاه ساخته شده بوده و احتمالاً این گور پیشتر از دو گور دیگر درون آرامگاه به پایان رسیده است، زیرا موقعیتی مرکزی و برتر دارد و در ساختش دقت بیشتری نسبت به دو گور دیگر انجام گرفته است و نیز از حجم بزرگتری برخوردار است. گور دوم به گمان بسیار برای شهبانو داماسپیا بوده، کسی که بنا به گفتهٔ کتزیاس در همان روزی که اردشیر یکم فوت کرد، از این جهان رفت. گور سوم نیز برای جانشین منتخب شاه، در صورتی که به مرگی زودرس در میگذشت، ساخته شده بود
نقش فروهر در بالای سر شاه بر روی ورودی آرامگاه، ساده است و اندکی مخدوش؛ به جای حلقههای آراستهٔ دوتایی که در آرامگاههای داریوش بزرگ و خشایارشاه به دور بدن فروهر کشیده شده اند، نقش آرامگاه اردشیر یکم حلقه ای پهن و صاف به دور خود دارد که به نظر میرسد روی تصویر فروهر قرار داشته و تنها آستین های جامه در دست چپ بدن او بر روی حلقه قرار گرفته اند
آرامگاه داریوش دوم

آرامگاه داریوش دوم در فاصلهٔ ۳۳ متری سمت جنوب غربی آرامگاه اردشیر یکم و به شکل صلیب کنده شده و نمای عمومی آن، همچون دیگر آرامگاههای نقش رستم است. این آرامگاه، دقیقاً رو به روی بنای موسوم به کعبه زرتشت قرار دارد که ۴۵ متر دورتر از آن بر پای است؛ ولی این موقعیت از روی عمد انتخاب نشده بوده، زیرا فاصلهٔ میان آرامگاه داریوش بزرگ و آرامگاه اردشیر اول ۳۷ متر است و همین فاصله در انتخاب آرامگاه بعدی نیز رعایت شده است، در نتیجه قرار گرفتن بنای کعبهٔ زرتشت در جلوی آرامگاه، عمدی نبوده است
نمای بنا از بیرون به شکل معمول آن در دیگر آرامگاهها ساخته شده ولی چهرهٔ شاه به سختی آسیب دیده و امکان مقایسهٔ آن با چهرهٔ دیگر شاهان وجود ندارد. حلقهٔ دور بدن تصویر اهورامزدا در جلوی شاه همانند آرامگاه اردشیر یکم صاف و بیزرق و برق است، دو بال اهورامزدا بر خلاف نقشهای سه آرامگاه پیشین خطوط عمودی بیشتری دارند چنان که گویی خطوط افقی در زیر این خطوط عمودی قرار گرفته اند. دیگر جزئیات نما هم کمابیش همانند دیگر آرامگاههای ذکر شده هستند
درون آرامگاه تقریباً شبیه آرامگاه اردشیر اول است، دهلیز بدون دقت و با محور کج (ناموازی با نمای آرامگاه) کنده شده و تقریباً حالت مثلثی دارد، که ارتفاع آن به ۲٫۸۰ متر میرسد. سه اتاقک آرامگاه با دقت بیشتری تراشیده شده و به صورت مستطیلاند و هرکدام دارای یک قبر است. قبر میانی بی گمان برای شاه طراحی شده بوده و یکی دیگر از گورها متعلق به شهبانو پریزاتس بوده. با این حال، اینکه گور سوم برای چه کسی ساخته شده بوده، مشخص نیست
در قسمت پایین این آرامگاه، سنگ نگاره نبرد شاپور دوم در دورهٔ ساسانیان کنده شده است. علت انتصاب این آرامگاه به داریوش دوم آن است که پس از آرامگاه اردشیر قرار داشته و خصوصیات آن را تکرار کرده، بنابراین از لحاظ تاریخی هم باید پس از آن باشد
آثار ساسانی
نقش رستم از زمان های گذشته جایگاه مذهبی و مقدس به شمار میرفته است، چنانکه یک نقش مذهبی از دورهٔ ایلام در این کوه تراشیده شده و در دورهٔ هخامنشیان باز هم جایگاه مقدسی بوده و به همین جهت آرامگاههای برخی از شاهان هخامنشی در این مکان قرار دارد. این محوطه در دورهٔ ساسانیان باز به همان حالت تقدس باقی ماند و شاهان ساسانی صحنههای تاجگذاری و جنگها و افتخارات خود را در دامنهٔ این کوه تراشیدند
سنگ نگاره اهورامزدا و اردشیر بابکان

سنگ نگاره اهورامزدا و اردشیر بابکان یکی از زیبا ترین و سالم ترین نقشهای بازمانده از دورهٔ ساسانی است و یکی از نخستین تصاویر انسان دیسی از اهورامزدا را به نمایش میگذارد. این نقش در گوشهٔ شرقی محوطهٔ نقش رستم، بر سینهٔ صخره ای تراشیده شده که ۲ متر از سطح زمین، فاصله داشته و دارای ۶٫۶۵ متر پهنا و ۲٫۴۰ متر بلندا است. در این نقش، اردشیر بابکان در سوی چپ مجلس، سوار بر اسبی کنده کاری گشته و رو به روی او اهورامزدا که او نیز سوار است و از نیمرخ نقش شده، قرار دارد. برای تاکید بر بزرگی و عظمت اهورامزدا و اردشیر، اندازهٔ اسبها بسیار کوچکتر از آنها و حالت طبیعی ساخته شده بود. در زیر پای اسب اردشیر، پیکر اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی نقش شده و نقش قرینهٔ آن، اهریمن است که در زیر پای اسب اهورامزدا به تصویر کشیده شده است و در واقع، زیر پاهای اسبان، پیکرههای برزمین افتادهٔ دشمنان شاه و اهورامزدا قرار دارند. در این نقش پیروزی اردشیر بر اردوان، همپایهٔ پیروزی اهورامزدا بر اهریمن جلوه گر شده است
اهورامزدا دست راستش را به سوی اردشیر دراز کرده و دیهیم یا حلقهای را که از گل است و نوارهایی به آن آویخته شده را به شاهنشاه اهدا میکند. در نماد شناسی ایرانی، دیهیم نمادی از فره یا توفیق ایزدی و آسمانی است که از سوی خدا به شاه و خانواده اش داده میشد همچنین اهورامزدا در دست چپش شاخه های برسم یا عصایی که شاید عصای سلطنت باشد را نگه داشته است. بر روی سینهٔ اسب اردشیر، نوشته ای به سه زبان پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی و یونانی وجود دارد که ترجمهٔ آن چنین است: «این است پیکر مزدا پرست، خداوندگار اردشیر، شاه شاهان ایران، که نژاد از ایزدان دارد، پسر خداوندگار، بابک شاه.» و بر روی اسب اهورامزدا نیز کتیبه ای سه زبانه وجود دارد که اهورامزدا را چنین معرفی میکند: این است پیکر خداوند اهورامزدا
چنین مینماید که اردشیر در این نقش برجسته، بیشتر به مفهوم الوهیت خود و خاستگاه ایزدی دودمانش میاندیشید و در پی آن بود که نه تنها خود را جاودان سازد، بلکه موقعیت کسانی که میبایست از وی فرمان ببرند را نیز تقویت کند و به آن جنبهٔ قانونی ببخشد
سنگ نگاره پیروزی شاپور بر امپراتوران روم

سنگ نگاره پیروزی شاپور بر امپراتوران روم، در ده متری شرق آرامگاه داریوش بزرگ قرار گرفته و حدود ۱۱ متر طول و ۵ متر عرض دارد. این سنگ نگاره یادگار فتحی است که ایرانیان در شهر رها کردند و سپاه روم را درهم شکستند و صحنهٔ اسارت والرین و فیلیپ عرب را نشان میدهد که به دستور شاپور اول در حدود سال ۲۶۲ میلادی تراشیده شده است. این نقش سه برابر اندازهٔ طبیعی است و از حیث دقت در جزئیات
و ظریف کاری یکی از بهترین نقشهای دورهٔ ساسانی است و مشخص میشود که از روی طبیعت ساخته شده زیرا حتی لباس والرین درست مطابق جامههای رومیهای آن زمان است. شاپور بر اسب بسیار زیبایی سوار بوده و تاج بزرگ کروی که به صورت بسیار برجسته کنده کاری گشته را بر سر دارد که در سکه های او هم هست و نوارهایی از پشت سرش آویزان بوده و نیز بالاپوشی در پشت سر او هست و شلوار گشادی دارد. دست چپ پادشاه بر شمشیری تکیه داده شده و با دست راست، مچ در آستین نهفتهٔ یک رومی بر پای ایستاده را، گرفته است
اسب شاپور، زین و برگ آراسته دارد و دمش گره خورده، نوار بلند و پرچین و شکنی از آن آویخته است. اسب اندازه ای تقریباً طبیعی دارد و دست راست را خم کرده و حالت درنگ به خود گرفته است. پیش روی اسب، مردی در جامهٔ رومی زانوی چپ را بر زمین نهاده و زانوی راست را خم ساخته و دستها را به حالت التماس به جانب شاهنشاه دراز کرده است؛ این شخص میانسال بوده و ریش کوتاه و مجعدی دارد و جامهاش ردای امپراطوری رومی (توگا) میباشد و بر سرش تاجی از برگ درخت غار، که امپراتوران بر سر مینهادند و به مشابه دیهیم امپراطوری پارسی میباشد، قابل رویت است. او شمشیر نیام شدهای به کمر آویخته که دسته اش حالت صلیب دارد
کنار این رومی زانو زده، یک نفر دیگر ایستاده که رو به شاهنشاه دارد و بی ریش است. اما دیهیمی از برگ غار بر سر دارد و نوار کوچکی پشت سرش افشان شده و شمشیری از کمر آویخته است و دستش در آستین سردوخته مخفی گردیده و مچ چپش را شاپور گرفته است. هر دوی این افراد، رومی هستند و از ردای امپراطوری و تاج برگ غار آنها پیدا ست که امپراتور میباشند. ولی در مورد هویت آنها بحث بسیار شده. تا سال ۱۹۵۴ همه میگفتند آنکه زانو زده، والرین است که از شاه امان میخواهد و آنکه ایستاده، کردیاس نامی ازاهل سوریه است که گفته اند شاپور او را به امپراطوری برنشانید. اما در آن سال مک درمونت این فرضیه را رد کرد و گیرشمن و برخی دیگر نیز با وی هم آواز شدند. مک درمونت متوجه شد که کردیاس اصلاً در تاریخ جنگهای شاپور که خودش بر کعبه زرتشت نقر کرده است نیامده و هیچ سکه ای از او در دست نیست و چنین شخصی در تاریخ روم به امپراطوری شناخته نمیباشد. زمان روی دادن درگیری میان شاپور و والرین محل اختلاف است و تاریخ دانان به سال ۲۵۸، ۲۵۹ و حتی ۲۶۰ میلادی اشاره کردهاند. از سوی دیگر، شاپور در شرح جنگ هایش از سه امپراطور رومی نام میبرد: گردیان جوان که کشته شد، فیلیپ عرب که به درخواست صلح آمده و پانصد هزار سکهٔ زرین باج داد و والرین که گرفتار شده؛ در نقوش شاپور هم سه امپراطور را نمودهاند؛ امپراطوری جوان که زیر پای اسب شاپور به خاک افتاده (در دارابگرد و بیشاپور) و بنابراین گردیان است؛ امپراطوری که مچ دستش را شاپور گرفته و بنا بر رسم کهن، گرفتن مچ دست علامت اسیر کردن بوده که همان والرین میباشد
چیزی که استدلال مک درمونت را تایید میکرد این بود که سکه های والرین او را بی ریش نشان میدهد و فرد ایستاده که شاپور مچش را گرفته (یعنی اسیرش کرده) نیز بی ریش است، در حالی که سکههای فیلیپ عرب او را با ریش کوتاه و مجعدی مینمایند و آنکه در پیش شاپور زانو زده نیز درست همین نوع ریش را دارد. به علاوه گردن والرین روی سکه ها بسیار ستبر است و فرد ایستاده از کنار اسب شاه نیز گردن ستبر دارد
در پشت سر شاپور نیز در حدود سال ۲۸۰ میلادی، سنگ نگاره و نبشته کرتیر را به دستور کرتیر موبد موبدان کندهاند
سنگ نگارههای بهرام دوم و سوم
سنگ نگاره پیروزی بهرام دوم شامل دو سنگ تراشی بزرگ و بسیار آسیب دیده از دوره ساسانی است که در زیر آرامگاه داریوش بزرگ جای دارد. هر دو صحنه، نبرد پادشاهان اسب سوار را نشان میدهد که دشمنان خود را نگونسار کردهاند
نقش بالایی ۷ متر درازا و سه متر ارتفاع دارد و در آن، نبرد پیروزمندانهٔ بهرام دوم با دشمنی که هویتش مشخص نیست را نشان دادهاست. بهرام در سوی چپ تصویر قرار دارد و در پشتش نشانههای یک پرچم دیده میشود. شاه لباسی پر زرق و برق داشته و با دست راست نیزه درازی را به سوی سینه یا گردن دشمن سوار بر اسب گرفته است. سر دشمن سواره رو به عقب قرار گرفته چنان که گویی نیزه شاه با آن برخورد کرده است. دشمن دیگری نیز در زیر پای راست اسب شاه قرار گرفته و مرده به نظر میرسد
در پایین این نقش و متصل به آن، نقشی به درازای ۶٫۷۰ متر و عرض ۲٫۳۵ متر تراشیده شده که از هر لحاظ با نقش بالایی ارتباط دارد و به همین جهت، آن را به بهرام دوم منسوب کرده اند. اما اشمیت احتمال داده که نقش پایینی به بهرام سوم که چهار ماه سلطنت کرد، تعلق داشته باشد. او دلیل این احتمال را آن ذکر میکند که قهرمان این نگاره شاهزاده ای بی ریش است که نشان شاهی بر تاج و یا دیگر نشانهای ویژهای ندارد، با این حال از روی لباس میتوان او را متعلق به خاندان پادشاهی دانست. هم زمانی ساخت هر دو نگاره در دوران فرمانروایی بهرام دوم نیز از دیگر دلایلی است که میتوان نقش دوم را متعلق به ولیعهد بهرام دوم دانست
سنگ نگاره آناهیتا و نرسی

سنگ نگاره آناهیتا و نرسی یکی از زیبا ترین نقوش بازمانده از دورهٔ ساسانی است که نرسی چگونگی تاجگذاری و سلطنت خود را نشان میدهد. در این نقش، نرسی تاجی بسیار شکیل بر سر دارد و دست چپش را دراز کرده و حلقهای را از آناهیتا، ایزدبانوی آب، باروری و جنگاوری، ستانده است. به عقیدهٔ برخی همچون هرتسلفد، این حلقه، حلقهٔ اتحاد بوده ولی به دیدگاه علی سامی، این حلقه، همان تاج پادشاهی ست. شاهنشاه که ریش بلندش از حلقه گذشته، نیم تنهٔ تنگی به تن کرده و کفشهایش به وسیلهٔ روبان های ظریف و زیبایی به یکدیگر پیوند داده شده اند. پشت سر او، یکی از بزرگان به حالت احترام ایستاده و در جلوی شاه، نقش کودکی حجاری شده که شاید تصویر هرمز دوم، ولیعهد نرسی باشد. آناهیتا تاج کنگره دار سرگشاده بر سر نهاده و موهای بلند و پرچین و شکنش را در بالا و روی شانهها بافته است، چینهای لباسش، حالتی بسیار باوقار به ایزدبانو داده است
سنگ نگاره نبرد هرمز دوم و سنگ نگاره نیمه تمام آذرنرسه
سنگ نگاره نبرد هرمز دوم در زیر آرامگاه اردشیر یکم و سنگ نگارهٔ نیمه تمام آذرنرسه قرار دارد. این نقش ۸٫۴۰ متر بلندی و ۴ متر پهنا داشته و توسط اشمیت از زیر خاک بیرون آورده شد. در این نقش، هرمز دوم که سوار بر اسب است، دشمن زره پوش سوارکار را سرنگون کرده و نیزهٔ بلندی در شکمش فرو برده است. چهره و تاج شاهنشاه آسیب دیده اما قسمتی از تاج و برجستگی کروی شکل آن به خوبی پیداست و از روی سکههای کتیبهدار و ظروف، میدانیم که این شخص هرمز دوم است. درست در بالای نقش نبرد هرمز دوم، مجلسی حجاری شده که برای قسمت پایینی آن، لبهٔ بالایی صحنهٔ نبرد هرمزد دوم را کمی از بین برده و آنطور که اشمیت متوجه شده، این امر دلالت بر آن دارد که نقش بالایی جدیدتر است و چون نقش برجسته را ناقص گذارده اند، پیداست که فرصت نبوده تا آن را تمام کنند، به همین دلیل این سنگ تراشی به آذرنرسه، پسر هرمز دوم که فقط چند ماه پادشاهی کرد و در سال ۳۰۹ میلادی توسط بزرگان از سلطنت خلع شد، تعلق دارد
جزئیات نقش بسیار خراب شده ولی میتوان تصویر پادشاهی با ریش که بر تخت شاهی نشسته است و دستانش را بر شمشیر یا عصایی گذاشته، تشخیص داد. اثری از دو نفر که در دو جانب پادشاه قرار دارند نیز معین شده و از این جهت این نقش همانند نگاره بهرام دوم است
سنگ نگاره نبرد شاپور دوم

در زیر آرامگاه داریوش دوم صحنهٔ نبردی کنده کاری شده که ۷٫۶۰ متر طول و در حدود ۳ متر عرض دارد و سوار تاجداری را نشان میدهد که نیزهٔ بلندی را در گردن دشمنی اسب سوار فرو کرده است. تاریخ و پیشینهٔ این نقش و هویت شاه پیروزمند، مشخص نیست. ولی هنینگ و اشمیت آن را متعلق به دورهٔ شاپور دوم میدانند چون با آنکه شکل تاج شاه آسیب دیده است، اما هنوز کنگره های آن را میتوان تشخیص داد و شباهت آن با تاج شاپور دوم انکار کردنی نیست؛ همچنین اندازهٔ اسبها برخلاف معمول، بسیار بزرگ نشان داده شدهاند و همین، تعلق این اثر به دورهٔ شاپور دوم را ثابت میکند.
در این نقش، شاه در سوی چپ قرار گرفته و در پشتش سواره دیگری نشانی را حمل میکند. جزئیات اسب شاه درست همانند اسب هرمز دوم بوده و زیورآلاتی بر سر، گردن، و زیر شکم آن آویخته شده اند. شاه با دست راست خود نیزه درازی گرفته که به درون گردن دشمن وارد میشود و آن را سوراخ میکند. از روی سرپوش دشمن و زیور آویخته به آن میتوان پی برد که او از خاندانی پادشاهی است. اسب او به نشانه تاثیر از ضربه اسب شاه، بر روی پاهای عقبی افتاده و سر رو به بالا دارد
صفحهٔ تراشیدهٔ بی نقش - صفحه تراشیده نقش رستم

در غرب سنگ نگاره آناهیتا و نرسی، قسمت بزرگی از کوه به صورت صفحه ای مستطیلی، به طول ده متر و ارتفاع ۵ متر به منظور ایجاد نقش، تراشیده شده ولی تا سال ۱۸۲۱ میلادی هیچ اثری بر آن کنده نشده بود. این صفحه چنان باشکوه و عمیق تراشیده شده، که آماده کردنش تنها از عهدهٔ یک پادشاه بزرگ و توانگر بر میآمده است و شیوهٔ تراش آن به صفحهٔ فرهاد تراش در بیستون که آن هم ناتمام مانده، شباهت بسیار دارد. هر دوی این صفحات تراشیده شده را به خسرو پرویز منتسب کرده اند و احتمال داده میشود که وی قصد داشته نقش بزرگی از تاجگذاری یا صحنهٔ پیروزی هایش بر رومیان را بر این صفحات نقش کند ولی در پایان پادشاهی اش که از هراکلیوس، امپراتور بیزانس شکست خورد، دیگر تراشیدن نقوش مناسبتی نداشت و هر دو صحنه ناتمام باقی ماندند
در سال ۱۸۲۱ میلادی (۱۲۳۷ قمری)، یکی از مالکان محلی دستور داد تا قبالهٔ ملک حاجی آباد را به نام او با خط فارسی نستعلیق در بیست و چهار سطر، در میان صفحهٔ تراشیده شده نقش کنند